X
تبلیغات
دانشجویی های من - شعری از نظامی درباره ی زن
بنده یک شاعر صاحب هنر از هر حیثم .......... عربی نام بزرگم، بود اسمم میثم

زن در شعر نظامی

 

زن  گر  نه  یکی ، هزارباشد

در عهد    کم   استوار  باشد

چون  نام   وفا  و عهد  بستند

بر  نام   زنان   قلم   شکستند

زن  دوست  بود  ولی  زمانی

تا  جز  تو   نیافت   مهربانی

چون   در  بر  دیگری  نشیند

خواهد   که   دگر  ترا   نبیند

زن راست نبازد آن چه  بازد

جز رزق  نسازد آن چه سازد

بسیار   جفای   زن    کشیدند

 در   هیچ    زنی   وفا    نیدند

زن چیست ؟ نشانه گاه نیرنگ

به ظاهرصلح  و درنهان  جنگ

در  دشمنی  آفت  جهان است

چون دوست شود بلای جان است

چون غم خوری او نشاط گیرد

چون شاد  شوی  ز غم بمیرد

این کارزنا ن راست بازاست

افسون  زنان  بد  دراز  است

 

 

************

 

 

به گيلان در، چه خوش گفت آن نكو زن

 مزن زن را چو خواهي زن نكو زن
مزن زن را ولي چون بر ستيزد

چنانش زن كه هرگز برنخيزد
***

سمن نازک و خار محکم بود                    

که مردانگی در زنان کم بود

***

زن از پهلوی چپ  گویند برخاست                  

نیاید هرگز از چپ راستی راست

***
زنان مانند ریحان سفالند              

درون سو خبث و بیرون سو جمالند

نشاید یافتن در هیچ برزن             

وفا در اسب و در شمشیر و در زن

***

در خانه گنجشک سر مار که ديد
اسپ و زن و شمشير وفادار که ديد
***
نشايد يافتن وفا در هيچ بر زن
وفادار اسپ و در شمشير و در زن

 

 

************

 

 

     بخشی از "جان دادن شيرين در دخمه ی خسرو"

پس آورد آنگهی شه را  در آغوش

لبش بر لب نهاد و دوش بر دوش

 

زهی شيرين و شيرين مردن او

زهی جان دادن و جان بردن او

 

چنين واجب كند در عشق مردن

به جانان جان چنين بايد سپردن

 

نه هر كو زن بود نامرد باشد

زن آن مرد است كو بی درد باشد

 

بسا رعنا زنا كو شير مرد است

بسا ديبا كه شيرش در نورد است

 


پایان